راهبردهاي قرآن در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي

طاهره سليماني* / فهيمه شهابي** / ياسر صولتي***
چكيده
موضوع راهبردهاي قرآن در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي، از مسائلي است كه دانستن و عمل به آن، جلوي پيشروي از انحراف‌ها را مي‌گيرد. انسان‌ها براي حفظ روابط اجتماعي، ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي را شكل داده، بر حسب آن، پديدة نظم اجتماعي را سامان مي‌دهند. ازاين‌رو، هرگاه ارزش‌هاي اجتماعي و قواعد رفتار مراعات نشود، نظم اجتماعي آسيب مي‌بيند، كه از آن در جامعه به‌عنوان كجروي يا انحراف‌هاي اجتماعي تلقي مي‌شود، و قرآن كريم بر اساس شناخت ماهيت انسان، اهداف و ارزش‌هايي كه براي او ترسيم مي‌كند، در تبيين كجروي و انحراف، عوامل متعددي را دخيل مي‌داند. رنج‌هاي متحمل‌شده از علل و گسترش معضلات اجتماعي، مانند اشاعة فحشا، گسترش فساد و بي‌بندوباري و غيره سبب شده است كه انسان‌ها همواره در پي راهكارهايي براي رهايي از اين معضلات اجتماعي باشند كه بهترين اين راهكارها، استراتژي‌ها و راهبردهاي قرآن كريم در قالب سياست‌هاي كنترلي در مواجهه با انحراف‌هاي اجتماعي است. در تحليل اين سياست‌ها، ازيك‌سو نقش محوري نظارت دروني، به‌عنوان يكي از راه‌هاي پيشگيري از كجروي معرفي شده است؛ و ازسوي‌ديگر، تأثير عوامل مختلف ديگري از قبيل تعليم و تربيت، الگوها، عبرت از رفتارهاي فردي و اجتماعي اقوام، عدالت اجتماعي و غيره، به‌عنوان عوامل نظارت بيروني مورد تأكيد قرار گرفتند كه با عمل به اين راهكارها و شناخت علل انحراف، مي‌توان از سقوط افراد و جامعه به دورة هولناك فساد جلوگيري كرد و در روند رشد سعادتي جامعه به‌سوي كمال، گام بزرگي برداشت. ازاين‌رو، مقالة حاضر با روش توصيفي ـ تحليلي و با استفاده از منابع كتابخانه‌اي، به بيان راهبردهاي قرآن در برابر انحراف‌هاي اجتماعي پرداخته است.
واژگان كليدي: هلاكت، سقوط، جامعه، انحراف، فساد.

مقدمه

جوامع بشري همواره شاهد فرو رفتن افرادي در گرداب انحراف‌هاي اجتماعي بوده‌اند و تجارب تلخي از آسيب‌هاي آن در هدر رفتن سرمايه‌ها و نابساماني‌هاي خود و اجتماع دارند. گسترش انحراف‌هاي اجتماعي، از جمله مشكلات عمده‌اي است كه امروزه گريبان‌گير بسياري از جوامع كنوني مي‌باشد. چنانچه اخلاق و ارزش‌هاي اجتماعي، هستة اساسي نظم اجتماعي باشند، انحراف‌هاي اجتماعي، به‌مفهوم رفتاري كه به‌طور مستمر برخلاف ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي است، آسيب اجتماعي تلقي مي‌شوند؛ كه نتيجة قطعي و مسلم آن، سلب امنيت اخلاقي و اجتماعي است. به همين دليل، در طول تاريخ، تلاش‌هاي مستمري با انگيزه‌ها و رويكردهاي متفاوتي انجام گرفته است تا علل پيدايش انحراف‌هاي اجتماعي و راه‌هاي پيشگيري از آن بررسي شود. اين امر توسط مصلحان اجتماعي، كه در رأس آنها، پيامبران و رهبران الهي قرار دارند، صورت گرفته است كه همراه با احساس مسئوليت و تكليف، چنين رسالتي را بر دوش كشيده و بر اساس مبدأ و معاد، راهكار ويژه‌اي را براي اصلاح فرد و جامعه ارائه داده‌اند.
البته در حال حاضر نارسايي بعضي از نظريه‌هاي مربوط به آسيب‌شناسي اجتماعي ازيك‌سو، و نسبيتي كه در قلمرو ارزش‌ها و هنجارهاي جوامع مختلف وجود دارد ازسوي‌ديگر، تلقي يكسان را از انحراف و كج‌روي سلب كرده است؛ ازاين‌رو، ضرورت بازگشت به مباني فرهنگ خودي و زيرساخت‌هاي آن، محققين جامعة اسلامي را وادار مي‌كند تا از سرچشمة زلال و بي‌كران معارف و حياتي بهره گيرند و قرآن را كه كتاب آسماني است، از مهجوريت خارج نمايند و آن را كانون توجهات علمي و عملي خود قرار دهند تا به‌وسيلة آموزه‌هاي قرآني، راهكارهايي براي جلوگيري از انحراف را در برنامه‌هاي اصلاحي خود بگنجانند؛ و اين انگيزه‌اي براي پژوهش دربارة «راهبردهاي قرآن در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي» شد.
بهترين راه تربيت و تهذيب افراد، و متقن‌ترين شيوة حفظ و كنترل جامعه از انحراف‌ها، بهره‌گيري از قرآن كريم است؛ زيرا فقط قرآن است كه به استوارترين راه هدايت مي‌كند.
در هر جامعه‌اي شيوه‌هاي مقابله با انحراف، به نوع فرهنگ، آداب و سنن و دين وابسته است؛ و در يك كلمه، به ايدئولوژي آن جامعه بستگي دارد. جامعة اسلامي هم از اين قاعدة اجتماعي مستثنا نيست و سيستم قضايي و كيفري آن مبتني بر شريعت اسلام است. سياست‌هاي كنترلي قضايي در مقابله با انحراف‌هاي اجتماعي، تنها بخشي از معارف بلند دين اسلام است و بخشي ديگر از اين معارف، مربوط به اعتقادات و باورهاي ديني و تربيتي است كه از مهم‌ترين عوامل جلوگيري از انحراف‌هاي اجتماعي است و نه‌تنها نقش اصلاح افراد را بر عهده دارد، بلكه از غرق شدن در منجلاب فساد و تباهي نيز جلوگيري مي‌كنند.
1. معناشناسي واژة انحراف
انحراف، به‌معناي خم شدن، كج شدن، كژ شدن، كج رفتن، اُريب رفتن، از راه برگشتن، ميل كردن، كج‌روي، و كج‌راهي است (معين، 1388، ذيل واژه انحراف). در جاي ديگر، به‌معناي كج شدن، مايل شدن، گمراهي و كسالت بيان شده است (جر، 1387، ذيل واژه). انحراف از نظر اصطلاحي، به‌معناي كج شدن از چيزي، يعني روي برگرداندن از آن است (ابن‌منظور، 1405ق، ذيل واژه). در جايي ديگر، انحراف به‌معناي مايل شدن و كج شدن به يك طرف، از مسير اصلي منحرف شدن و به‌سمت افراط و تفريط رفتن است (ر.ك: طباطبايي، 1358، ج 14). شخصي كه در وسط و حقيقت بندگي و عبادت نيست و در گوشة آن قرار گرفته است، منحرف ناميده مي‌شود؛ درواقع كسي است كه به يك جانب ميل كند (ر.ك: قرشي، 1371).
2ـ انحراف از ديدگاه قرآن
انحراف، در تعدادي از آيات قرآن كريم به‌صورت زير تبيين شده است: «وَ مَنْ يوَلِّهِمْ يوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيزاً» (انفال: 16)؛ هر كس كه پشت به دشمن كند، مورد خشم خدا قرار مي‌گيرد و جايگاه او جهنم است؛ و جهنم بد جايگاهي است. در اين آيه، انحراف از «ح، ر، ف» به‌معناي كج شدن از خط وسط، و ميل به حرف است كه به‌معناي طرف هر چيزي است. درواقع، كناره‌گيري از وسط به اطراف و كناره‌هاست (طباطبائي، 1358، ج 9، ص 46).
علامه طباطبايي مي‌گويد: اين آيه، صنف ديگري از اصناف مردم بي‌ايمان و غيرصالح را برمي‌شمارد؛ زيرا ايشان كساني هستند كه خداي سبحان را يك‌طرفي و نه از هر طرف مي‌پرستند؛ به تعبيري، به يك فرض و تقدير مي‌پرستند؛ اما بر ساير تقادير نمي‌پرستند (طباطبايي، 1374، ج 14، ص 494). اين بدين معناست كه اينان به بيراهه رفته و از مسير حق منحرف شده‌اند.
در اين نوشتار به كنترل انحراف، چه در سطح فردي و چه در سطح اجتماعي، پرداخته شده است كه به پاره‌اي از آن اشاره مي‌شود.
3. نظارت و كنترل فردي انحراف از منظر قرآن
نظارت و كنترل دورني و فردي، حالتي روحي و رواني در درون فرد است كه وي را به‌سوي ارزش‌ها برمي‌انگيزد و از ناهنجاري‌ها بازمي‌دارد. خداوند متعال، علاوه‌بر ارسال وحي و تعليمات آسماني، توسط هاديان و راهنمايان معصوم، از راه عقل، وجدان اخلاقي، عواطف و احساسات و غيره، انسان‌ها را به خير و صلاح و رستگاري راهنمايي كرده و زمينة تزكيه و دوري از گناه را فراهم ساخته است. انبياي الهي و اوصياي آنان از بيرون، و عقل و ساير قواي نهفته در انسان از درون، وي را در جميع حالات به صلاح و تعالي دعوت مي‌كنند و در اين رهگذر، جاي هيچ عذر و بهانه‌اي نمانده است.
در اين قسمت به‌اختصار به شرح حجت‌هاي پنهان و ياوران دروني انسان ـ‌كه از موهبت‌هاي بزرگ الهي و نعمت‌هاي عظيم و بي‌بدليل خداي متعال است و در مواقع حساس، هنگام لغزش انسان به‌سوي گناه، به كمك و ياري او مي‌آيندـ پرداخته شده است.
3ـ1. نقش آموزه‌هاي ديني
يكي از روش‌هاي نظارت و كنترل دروني، كه در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي مؤثر است، نقشي است كه آموزه‌هاي ديني ايفا مي‌كنند؛ چراكه تربيت اخلاقي و اعتقادات مذهبي، روح تازه‌اي در آدمي مي‌دمد و مهم‌ترين وسيله براي جلوگيري از انحراف‌ است و لازمه‌اش آن است كه از كودكي عشق و ايمان به خدا و اسوه‌ها و الگوهاي رفتاري مطلوب در انسان ايجاد شود؛ چراكه وقتي فرد به سلاح ايمان مسلح شود، مي‌تواند بسياري از شرارت‌ها و انحراف‌ها را ريشه‌كن كند. ازاين‌رو، از جمله روش‌هايي كه قرآن براي هدايت به‌كار گرفته، توجه دادن به كاركردهاي دين است كه مي‌تواند انسان را از انحراف و كج‌روي بازدارد؛ كه در ذيل به بيان پاره‌اي از آنها پرداخته شده است.
3ـ1ـ1. تقويت باورهاي ديني
يكي از كاركردهاي دين، تقويت باورهاي ديني است. فروپاشي باورها نخستين مرحلة وقوع جرايم و جنايت‌هاست؛ زيرا باورها به‌مثابة نيرو و اهرم كنترل‌كنندة دروني افراد است؛ ازاين‌رو، لازم است باورهاي ديني، از جمله ايمان به مبدأ هستي و مقصد آن را در خود تقويت كنند تا به‌عنوان يك اهرم و نيروي بازدارنده، افراد را هنگام وقوع جرايم كنترل كند. در حقيقت، ايمان به خداوند، باور داشتن به روز قيامت و ايمان به ثواب و عقاب الهي مي‌تواند انسان را در مهار غرايز، اندازه‌گيري تمايلات و پرهيز از جرايم و گناهان، ياري كند؛ چراكه چنين فردي، بيشتر مراقب اعمال و رفتار خويش است (جوادي آملي، 1381، ص 290). در همين راستا، خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد (ق: 16)؛ انسان را خلق كرده‌ايم و از وسواس و انديشه‌هاي نفس او كاملاً آگاهيم، كه از رگ گردن او به او نزديك‌تريم».
طبق اين آيه، وقتي خداوند از خطورات قلبي آدمي و وسوسه‌هاي زودگذري كه از فكر آنها مي‌گذرد، آگاه است، مسلماً از تمام عقايد و اعمال و گفتار آنها باخبر است و حساب همه را براي روز حساب نگاه مي‌دارد (ر.ك: مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج22). بنابراين، اعتقاد به چنين خداوندي، به‌منزلة يك نيرو و اهرم بازدارنده از گناه و انحراف، مؤثر است.
3ـ1ـ2. عمل به دستورات ديني
از ديگر كاركردهاي دين، عمل به دستورات آن است. دستورات ديني در جهت مصالح و مفاسد زندگي انسان وضع شده‌اند و به‌مثابة كاتالوگ و راهنماي زندگي انسان و نقشة راه زندگي اويند و انجام اعمال واجبي چون نماز، خمس، زكات و...، و ترك محرماتي همچون مشروبات الكلي و خوراكي‌هاي حرام و... مي‌تواند براي اصلاح مادي و معنوي افراد، بسيار مفيد و سازنده باشد. علاوه‌برآن، عمل به اين آموزه‌ها نقش مهمي در كاهش جرم و جنايت و ساير انحراف‌ها دارد. براي مثال، قرآن كريم نماز را ـ‌كه مصداقي از دستورات ديني است‌ـ به‌مثابة عامل بازدارنده از گناه برمي‌شمارد و مي‌فرمايد: «...وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر...؛ همانا نماز است كه اهل نماز را از هر كار زشت و منكر بازمي‌دارد...» (عنكبوت: 45).
اين آيه بيان مي‌دارد كه نماز مشتمل بر ذكر خداست و اين ذكر، ايمان به وحدانيت خداي تعالي و رسالت و جزاي روز قيامت را به نمازگزار تلقين مي‌كند و مرتباً به انسان اخطار مي‌دهد كه روح خود را از آلودگي‌ها حفظ كند. نماز، روح ايمان، فضايل اخلاقي و انساني را تقويت مي‌كند؛ فرد را به اخلاق الهي مي‌آرايد و اگر فرد مدت كوتاهي بر نمازي با نيت خالصانه مداوت ورزد، ملكة پرهيز از فحشا و منكر در او پيدا مي‌شود؛ بدين ترتيب كه آدمي شخصي را موكل بر خود مي‌بيند كه دائماً ناظر بر احوال اوست و به‌اصطلاح معروف، پليسي است غيبي كه صاحبش را نه‌تنها از ارتكاب به فحشا و منكراتي كه ذوق ديني او را شنيع مي‌سازند، از قبيل نفس، تجاوز به جان‌ها و به مال ايتام، زنا و لواط (كه همگي از مصاديق انحراف‌اند)، بازمي‌دارد، بلكه حتي از تلقين آنها بر فرد نيز جلوگيري مي‌كند (طباطبايي، 1358، ج 16، ص 198).
3ـ1ـ3. عمل به وظايف اجتماعي دين
يكي ديگر از كاركردهاي دين، عمل به وظايف اجتماعي آن است. در دين مقدس اسلام قوانيني وضع شده است كه با رعايت آن، زمينه‌هاي شكل‌گيري جرم از بين مي‌رود يا تا حدي كاهش مي‌يابد. اعطاي وام قرض‌الحسنه، خمس، زكات، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر و... از جملة اين راهكارهايند.
چنان‌كه اشاره شد، يكي از مهم‌ترين اين وظايف، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر است. اين امر نقش مؤثري در پيشگيري از انحراف‌ها و جرايم و جهت دادن جامعه به‌سوي خوبي‌ها و نيكي‌ها دارد و خداوند متعال در اين راستا مي‌فرمايد: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يدْعُونَ إِلَى الْخَيرِ وَ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ (آل‌عمران: 104)؛ بايد از شما مسلمانان برخي خلق را به خير و صلاح دعوت كنند و مردم را به نيكوكاري امر و از بدكاري نهي كنند؛ و اينان كه به‌حقيقت واسطة هدايت خلق‌اند، فيروزبخت و رستگار خواهند بود». خداوند در اين آيه به دعوت به حق و مبارزه با فساد دستور مي‌دهد و مي‌فرمايد: «همواره بايد در ميان مسلمانان امتي باشند كه اين دو وظيفة بزرگ اجتماعي را انجام دهند؛ چراكه فلاح و رستگاري، تنها از اين راه ممكن است» (مكارم شيرازي و ديگران، ج1، 1380، ص 316).
درحقيقت، امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر، به افراد كج‌رو و منحرف، تذكرِ درست‌راه‌روي مي‌دهد و آنان را به حقيقتي كه از آن غفلت دارند، يعني نفس، آگاهي مي‌دهد؛ چراكه نفس طريق انسان به‌سوي خداوند و همان راه هدايت است كه اگر براثر غفلت و توجه به امور مادي، كدر شود، فرد ممكن است به هر عمل انحرافي مبتلا گردد. درواقع، نقش امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر در اينجا، به‌عنوان يك تلنگر است كه سبب بيداري فرد مي‌شود و توجه او را به نفس معطوف مي‌كند. درنتيجه، فرد راه خود را به‌سوي خداوند مي‌يابد و از انحراف‌ها دوري مي‌كند؛ چراكه درواقع طريق انسان به‌سوي خداوند، همان نفس است (طباطبايي، 1358، ج 6، ص 245).
3ـ2. عقل
يكي ديگر از روش‌هاي نظارت و كنترل فردي و دروني در پيشگيري از انحراف، عقل است. بشر همواره در پرتو عقل و تفكر، به‌سوي كمال پيش مي‌رود؛ چراكه عقل با آگاهي محاسبه مي‌كند و مي‌سنجد كه اين كار ما را به كجا مي‌كشاند و نسبت‌به آيندة ما چه تأثيري خواهد داشت؛ و به‌تناسب اين آگاهي و محاسبه و سنجش، تصميم مي‌گيرد و به‌دنبال آن اقدامي مي‌كند كه نتيجة مطلوبي داشته باشد. درواقع، عقل كارش نشان دادن راه است (مصباح، 1377، ج 1، ص 208).
خداوند ازاين‌رو انسان را عاقل آفريده است كه در مسائل فكري و نظري حق را از باطل، و در مسائل عملي خير را از شر و نافع را از مضر تشخيص دهد. درحقيقت، عقل نيرويي است كه انسان در دينش از آن بهره مي‌گيرد و به‌وسيلة آن راه را به‌سوي حقايق معارف و اعمال صالح مي‌يابد و پيش مي‌گيرد. با تعقل است كه هدايت نصيب انسان مي‌شود و مي‌تواند در پيشگيري از انحراف‌ها نقش مؤثري ايفا كند (طباطبايي، 1358، ج 2، ص 375). ازاين‌رو، يكي از اهداف و مسئوليت‌هاي پيامبران عليهم السلام، احيا و پرورش عقل و تفكر، و جهل‌زدايي و تلاش در راه زايل نمودن پرده‌هاي تاريك جهل بوده است. بنابراين، مكتب اسلام مكتب زندگي بر اساس عقل و خرد است (اسماعيل يزدي، 1381، ص 139) و در آن، هوس‌بازي و فعاليت‌هاي نابخردانه، گفتار بدون عمل و شنيدن بدون ترتيب اثر را به‌شدت محكوم مي‌كند و اين عوامل را از بزرگ‌ترين بلاهاي جوامع انساني و سرچشمة انواع بدبختي‌ها و انحراف‌ها مي‌داند (طباطبايي، 1358، ج2، ص 141). بنابراين، در آية ذيل روي همين مسئله تكيه مي‌كند و مي‌فرمايد: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذينَ لا يعْقِلُون (انفال: 22)؛ بدترين جانوران نزد خدا كساني‌اند كه براي شنيدن و گفتن حرف حق، كر و لال‌اند و اصلاً تعقل نمي‌كنند».
خداوند در اين آيه، افرادي را كه درك و شعور خود را به‌كار نمي‌برند و در مقام تفكر برنمي‌آيند، جاهل و نادان مي‌خواند و آنان را خطرناك‌ترين درندگان و تهديدي براي بشر معرفي مي‌كند؛ زيرا ضرر و زيان آنها براي بشر، بيشتر از هر نوع درنده‌اي است (حسيني همداني، 1404ق، ج7، ص 281). بنابراين، اگر آدمي عقل خويش را به‌كار برد، جلوي بسياري از انحراف‌ها گرفته مي‌شود؛ چراكه عقل به‌عنوان يكي از نيرومندترين قوا، در برابر خواسته‌ها و هواهاي نفساني ايستادگي كرده، آنها را تعديل، مهار و به راه درست و مسير سعادت هدايت مي‌كند و از انحراف بازمي‌دارد؛ ولي متأسفانه گاه تحت اين خواسته‌ها قرار مي‌گيرد و عملاً رهبري خود را از دست مي‌دهد؛ در اين صورت، نه‌تنها جرايم و جنايات و فساد اخلاقي سراسر جوامع را فرا مي‌گيرد، بلكه گمراهي‌هاي معنوي و انحراف‌هاي عملي و اعتقادي نيز دامن‌گير افراد مي‌شود و جوامع انساني را در معرض سقوط و هلاكت قرار مي‌دهد (اسماعيل يزدي، 1381، ص 151). بنابراين بسياري از انحراف‌ها نشانة پيروي از جهل و توجه نكردن به نداي عقل است؛ چراكه توجه نكردن به اين نعمت الهي، سبب تفكر در عواقب كار و درنتيجه جلوگيري از سقوط در درة هولناك فساد و تباهي است.
3ـ3. وجدان اخلاقي
از ديگر روش‌هاي كنترل فردي و دروني، كه در پيشگيري از انحراف‌ها مؤثر است، وجدان اخلاقي است. وجدان اخلاقي به‌عنوان يك نيروي فطري در پرورش ايمان و اخلاق، به كمك انسان مي‌شتابد و درواقع نيروي دراكه‌اي در باطن انسان است كه او را از بدي‌ها و خوبي‌ها آگاه مي‌سازد (اسماعيل يزدي، 1381، ص 165). اين فرايند، به‌عنوان يكي از نيرومندترين عوامل كنترل، قادر است غرايز و تمايلات نفساني را تعديل، و رفتار شخص را كنترل و تنظيم كند. درواقع، اين پديده مركز هدايت دروني، مأمور مخفي و پليس پنهان درون است كه همواره دربارة رفتارهاي نامطلوب به وي اخطار مي‌دهد و او را سرزنش مي‌كند (ابهري، 1373، ص 245) و به‌شكلي است كه حتي در خلوت، فرد را از كج‌روي و انحراف بازمي‌دارد. البته آدمي ممكن است براثر عوامل گوناگوني حريم قانون را بشكند و به جرم و گناه آلوده شود؛ اما همين‌كه جرم پايان پذيرفت، آن وقت است كه وجدان، او را به محاكمه مي‌كشاند و آتش سوزاني در دورن وي ايجاد مي‌كند؛ روحش را مي‌آزارد؛ او را به باد ملامت مي‌گيرد و راحتي و آرامش را از او سلب مي‌كند. در اين هنگام، پشيماني سراسر وجود فرد را فرامي‌گيرد و از گناه كرده پشيمان مي‌شود و درصدد جبران برمي‌آيد. اين وجدان اخلاقي، همان چيزي است كه خداوند در قرآن با نام نفس لوامه معرفي مي‌كند و به آن قسم مي‌خورد (اسماعيل يزدي، 1381، ص 165)؛ آنجا كه مي‌فرمايد: «وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَة (قيامت: 2)؛ قسم به نفس ملامتگر».
3ـ4. عواطف و احساسات
از ديگر عوامل كنترل فردي و دروني، كه سبب پيشگيري از انحرافات اجتماعي مي‌گردد، عواطف و احساسات است. عواطف و احساسات به‌عنوان يكي از استعدادهاي فطري بشر، از سرمايه‌هاي مهمي است كه در تربيت و كسب فضايل، همچنين دور نگه داشتن آدمي از خطا و انحراف، نقشي اساسي برعهده دارد. يك جامعة سالم و پرنشاط، جامعه‌اي است كه در آن، عقل، ايمان، عاطفه و وجدان، همراه و هماهنگ، هركدام در جاي خود در خدمت اهداف انساني ـ‌كه همان تكامل است‌ـ قرار گيرند. در جامعه‌اي كه مثلاً تنها عقل حاكم باشد و از خشم و مهر، قهر و محبت اثري نباشد، محيط زندگي سرد و خشك و بي‌روح است؛ يا مثلاً در جايي كه تنها غرايز حيواني حاكم باشد، روزبه‌روز از لطافت روحي فرد كاسته شده، بر خشونت وي افزوده مي‌شود و چه‌بسا انسان در ورطة حيوانيت و سَبُعيت سقوط كند، كه نمونة بارز آن در كشورهاي غربي قابل رؤيت است. در اين كشورها، فقر عاطفي يا عاطفة بدون ايمان، سبب افزايش خشونت، قساوت، گسترش جرم و جنايت، شرارت‌ها، اضطراب‌ها و برخي بيماري‌هاي عصبي و رواني گشته است (سادات، 1377، ص 117)؛ و شايد بتوان سرّ پاره‌اي از معضلات جامعة امروزي را در اين امر جست.
يكي از مصاديق مهر و عواطف، در روش تبليغ است كه سرسختان منحرف، تبديل به دوستان گرم و صميمي مي‌شوند (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج20، ص 281). نخستين دستور قرآن كريم براي نفوذ در دل مردم گمراه و آلوده، و پيشگيري از انحراف بيشتر آنان، برخورد ملايم همراه با مهر و عطوفت انساني است (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج13، ص 212)؛ زيرا چنين برخوردي، نفس سركش را خاضع، و دل عصيانگر را نرم مي‌كند: «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيناً لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أَوْ يخْشى (طه: 44)؛ و با او به‌آرامي سخن بگوييد كه متذكر شود يا از خدا بترسد».
افراد منحرف، به‌علت تقليل لطافت روح، در برابر هر بدي انتظار مقابله‌به‌مثل دارند؛ ولي برخي از اين افراد با ديدن مهر و عواطف انساني از طرف مقابل، طوفاني در وجودشان برپا مي‌شود؛ وجدانشان تحت فشار شديد قرار مي‌گيرد و بيدار مي‌گردد؛ انقلابي در درون جانشان صورت مي‌گيرد، شرمنده مي‌شوند و دست از اعمال زشتشان مي‌كشند. بديهي است كه اين يك قانون قالبي است، نه دائمي؛ زيرا هميشه اقليتي هستند كه از اين روش سوءاستفاده مي‌كنند و تا زير ضربه‌هاي خردكنندة شلاق مجازات قرار نگيرند، دست از اعمال زشت و منحرفانة خويش برنمي‌دارند (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج20، ص 282). طبق اين آيه، اگر ميان قواي گوناگون انسان، عواطف، عقل و ايمان، هماهنگي كامل برقرار باشد، در سرنوشت آدمي به‌سوي خير و صلاح و دوري از انحراف، نقش تعيين‌كننده‌اي را ايفا مي‌كنند (ر.ك: جوادي آملي، 1372).
از ديگر روش‌هاي پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي، نظارت و كنترل اجتماعي است، كه در ذيل به بيان آن پرداخته مي‌شود.
4ـ نظارت و كنترل اجتماعي انحراف از منظر قرآن
علاوه‌بر كنترل دروني، كه از ناحية خود فرد اعمال مي‌شود، شرايط، نظارت و كنترل اجتماعي نيز بايد هماهنگ و همگام با ارزش‌هاي مطلوب اسلام باشند تا نقش نظارت بيرونيِ كنترل اجتماعي را به‌خوبي به‌عهده گيرند. كنترل اجتماعي، به مجموعة شيوه‌ها، تدابير و وسايلي اطلاق مي‌شود كه يك جامعه يا يك گروه در راه تحقق اهداف خود و هدايت افرادش به رعايت آداب، شعائر، مناسك و هنجارهاي پذيرفته‌شده، به‌كار مي‌گيرد. بر طبق معناي عام، «كنترل اجتماعي» به مكانيسم‌هايي اطلاق مي‌شود كه جامعه براي واداشتن اعضايش به سازگاري و جلوگيري از ناسازگاري به‌كار مي‌برد (ساروخاني، 1367، ص 698). به‌عبارت‌ديگر، كنترل اجتماعي، به مجموعة عوامل محسوس و نامحسوسي كه يك جامعه براي حفظ معيارهاي خود به‌كار مي‌برد، و مجموعة موانعي كه به‌قصد جلوگيري افراد از كج‌روي اجتماعي در راه آنان قرار مي‌دهد، گفته مي‌شود (ابهري، 1373، ص 201).
در پيشگيري از انحراف‌ها، از راه‌هاي مختلفي مي‌توان نظارت بيروني را اعمال كرد. مجموعة شيوه‌هاي كنترل اجتماعي و بيروني، بدين شرح است:
4ـ1. نقش تعليم و تربيت در پيشگيري از انحراف
يكي از روش‌هاي نظارت بيروني و كنترل اجتماعي، كه در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي مؤثر است، تعليم و تربيت صحيح است. يكي از اصلي‌ترين عوامل رشد و تعالي و سعادت فرد و جامعه، عامل تربيت است كه ناديده گرفتن آن به‌معناي انكار واقعيت به‌حساب خواهد آمد. ازاين‌رو، برنامة انبياء عليهم السلام نيز همين است كه از راه تربيت صحيح، مردم را تحت مراقبت‌هاي عملي و معنوي قرار دهند و آنها را به راه سعادت و كمال انساني رهبري كنند تا استعدادها و فضايل دروني افراد را از قوه به فعل درآورند. تعليم و تربيت، نقش عمده‌اي در به‌فعليت رساندن استعدادها و قوا دارد. با تعليم و تربيت مناسب مي‌توان فرد را در مقابل هر نوع كج‌روي و آسيبي واكسينه كرد و جلوي بروز هر انحرافي را گرفت. گرچه بشر قسمت مهمي از فعاليت‌هاي گوناگون قوايش بر اساس هدايت تكويني استوار است و به آموزگار و راهنما نياز ندارد، ولي بخش عظيمي از آن را بايد از راه تشريع و تعليم و تربيت كسب كند. ازهمين‌‌رو، انسان برخلاف ديگر جانداران مي‌تواند پيشرفت كند و مراحل كمال خود را بگذراند، يا در مسير انحراف و سقوط قرار گيرد و عقب‌گرد كند، و بنده‌اي شاكر يا سركشي كافر باشد. رها كردن نيروها و استعدادهاي دروني و معطل گذاشتن آنها و عدم تلاش و كوشش در راه بارور كردن آنها، به‌منزلة خاموش كردن چراغ سعات و حركت در جهت سقوط در ورطة رذايل اخلاقي است؛ و نيز بسياري از انحراف‌ها و گرايش‌هاي باطل و مبتلا شدن به انواع هلاكت‌ها و آلودگي‌ها، درواقع از نبود تربيت درست انسان سرچشمه مي‌گيرد. ازاين‌رو، پيش از آنكه دشمنان و گمراهان و بدخواهان، فرزندان ما را با بدآموزي و برنامه‌هاي سوء خود گمراه كنند، بايد از همان زمان اقدام كرد و در تربيت آنها كوشا بود (اسماعيل يزدي، 1381، ص 57). در آيه‌اي قرآن كريم، هدف از تعليم و تربيت، رهايي از گمراهي معرفي شده است: «...كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ... (ابراهيم: 1)؛ قرآن كتابي است كه ما به‌سوي تو فرستاديم تا مردم را به امر خدا، از ظلمات جهل و كفر به نور رساني...».
در اين آيه، درحقيقت تمام هدف‌هاي تربيتي و انساني، در يك جمله جمع است: «بيرون ساختن از ظلمت‌ها به نور»: از ظلمت فساد به نور صلاح، از ظلمت گناه به نور پاكي و تقوا، و از ظلمت پراكندگي و تفرقه ـ‌كه مصداقي از انحراف است‌ـ به نور وحدت (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج2، ص 493). درحقيقت، تعليم و تربيت، با رساندن انسان به آگاهي و رشد عقلي و به‌فعليت رساندن استعدادها و قواي آدمي، و درنتيجه ايجاد وحدت و هماهنگي ميان آنها، انسان را به هدف مطلوبش مي‌رساند. درواقع تعليم و تربيت، سبب نوراني شدن نفس مي‌گردد و با نورانيت آن، همة ادراكات و افعال انسان نوراني مي‌شود. وقتي نفس، آگاه و به مصالح و مفاسد آشنا شود و پرورش الهي پيدا كند، تمام دستگاه‌ها و اعضاي بدن در جهتي مثبت و هماهنگ و در مسير مطلوب و شايسته به‌كار مي‌افتند و فطرت پاك الهي در انسان متجلي مي‌شود و از انحراف بازمي‌ايستند (امين زاده، 1376، ص 34).
بنابراين، اگر انسان پيش از آنكه فساد و آلودگي و تباهي دامن‌گير او شود، به تربيتي صحيح و متعالي برسد، خويشتن را از غوطه‌ور شدن در گرداب جهل و فساد و گمراهي و انحراف‌ها بازمي‌دارد و به درياي نور، ايمان و پاكي هدايت و رهنمون مي‌شود.
در ادامه، به پاره‌اي از روش‌هاي تعليم و تربيت، كه در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي مؤثرند، اشاره شده است:
4ـ1ـ1. روش عبرت گرفتن از سرگذشت ديگران
يكي از روش‌هاي تعليم و تربيت در قرآن كريم، كه در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي مؤثر است، روش عبرت گرفتن از سرگذشت ديگران معرفي شده است كه با نظر به دگرگوني‌هاي زندگي، حوادث و تحولات تاريخي، احوال امت‌ها، حيات و مرگ تمدن‌ها، سرنوشت و فرجام قدرتمندان و بيدادگران و همانند اينان شكل مي‌گيرد. سرگذشت پيشينيان و تفكر در امور آنان، نقش بسزايي در تذكر انسان و بيداري وي از خواب غفلت ايفا مي‌كند. داستان زندگي ديگران، بيداركنندة وجدان و عواطف و تقويت‌كنندة تمايلات عالي انسان است؛ خيالات را كنترل و جان و روان را شديداً تحت‌تأثير خود قرار مي‌دهد؛ به‌گونه‌اي كه انسان خود را جزئي از آن مي‌بيند. خداوند در قرآن كريم داستان‌هاي گذشتگان را به زيباترين شكل با طرح مهم‌ترين مسائلي كه با آن مواجه بوده‌اند، همراه با نتيجه‌گيري از كار آنان و هشدار و پند و اندرز ارائه مي‌كند (دلشاد تهراني، 1382، ص 286) و مي‌فرمايد: «...فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار... (حشر: 2)؛ اي هشياران عالم! از اين حادثه پند و عبرت گيريد».
بنابراين، روش عبرت، راهي دقيق و مطلوب براي رساندن انسان به مقصد تربيت صحيح است. انسان بايد بياموزد، تا بتواند عبرت بگيرد. عبرت باعث رشد آدمي مي‌شود و وي را به‌سلامت از دار دنيا به آخرت مي‌رساند. هرچه روحية عبرت‌گيري در انسان‌ها بيشتر شود، خودنگهداري انسان افزايش مي‌يابد در نتيجه اشتباه و خطا و انحرافش كاهش مي‌‌يابد (دلشاد تهراني، 1382، ص 348). خداوند راه‌هاي فراواني در قرآن كريم براي كسب عبرت قرار داده است؛ از جمله زندگي گذشتگان، تا بشر با تفكر دربارة آنها، از غوطه‌ور شدن در گناه و اشتباه نجات يابد. بنابراين، انسان مختار با بهره‌گيري از گذشتگان مي‌تواند مسير صحيح را برگزيند و از افتادن در ورطة هلاكت رهايي يابد.
در جامعة كنوني نيز مصاديق عيني براي عبرت گرفتن وجود دارد، كه با دقت و توجه به آنها، مي‌توان از افتادن در دام‌هايي نظير آن خودداري كرد. سرنوشت و حال مجرمان، خانواده‌هايشان، آينده و زندگي‌شان، از آن جمله‌اند؛ اينكه آنان با مبتلا شدن به جرايم مختلف و افتادن در ورطة خلاف و گناه، به چه بلاهاي جبران‌ناپذيري گرفتار شده‌اند؛ بي‌اعتمادي در خانواده، جامعه و يأس و نااميدي، از كوچك‌ترين آسيب‌هايي است كه متوجه اين افراد است.
4ـ1ـ2. نقش تشويق در جلوگيري از انحراف
روش تشويق، راهي مناسب در برانگيختن انسان به‌سوي خير و صلاح و بازداشتن آدمي از شر و فساد است؛ و چنانچه اين روش به‌درستي و بر اساس آداب آن به‌كار گرفته شود، نقشي مؤثر در جلوگيري از انحراف و سازندگي شخصيت انسان دارد.
خداوند متعال نيز براي سير دادن آدميان به‌سوي كمال شايسته و دوري از انحراف، به صورت‌هاي مختلف بندگانش را تشويق مي‌كند و تنبه مي‌دهد؛ مثلاً ميان «نيكان و بدان» و «شايستگان و ناشايستگان» فرق مي‌گذارد و با هر يك به‌تناسب مرتبة وجودي‌اش رفتار مي‌كند؛ به نيكواران وعدة پاداش نيك، و به بدكاران وعدة كيفر مي‌دهد تا نيكان و شايستگان در نيكي‌ها و كمالات خود استوار شوند و به‌سوي كمالات و شايستگي‌هاي بالاتر روند، و بدان و ناشايستگان از بدي‌ها جدا و از ناشايستگي‌ها دور شوند (ر.ك: دلشاد تهراني، 1382).
هيچ چيز مانند تشويق صحيح و بجا، انسان‌ها را به تلاش و درست‌كاري برنمي‌انگيزد و از شر و فساد، و خطا و انحراف بازنمي‌دارد. هر انساني بنا به فطرتش، كه عشق به كمال مطلق و انزجار از نقص است، تمايل به كامل‌تر شدن دارد. تشويق و قدرداني، ميل به اين كمال را بيشتر در انسان برمي‌انگيزد و او را به انجام عمل نيك ترغيب مي‌كند (ر.ك: دلشادتهراني، 1382). خداي سبحان چنان بر تشويق و تقدير تأكيد دارد كه در آية گرفتن زكات مي‌فرمايد: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم‏؛ از اموال آنان صدقه‌اي بگير تا به‌وسيلة آن پاك و پاكيزه‌شان سازي؛ و برايشان دعا كن؛ زيرا دعاي تو براي آنان آرامشي است؛ و خدا شنواي داناست» (توبه: 103).
در تفسير اين آيه، خداوند متعال به پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: اي پيامبر! از اموال مردم صدقه بگير تا آنها را به‌وسيلة اين انفاق، از چركيني بخل و امساك نفس و پستي طبع و قساوت دل، طاهر گرداني و به گرفتن اين اموال از آنها، نفوس آنان را براي حب خير، نموّ دهي و در زمين دل‌هايشان درخت عطوفت نسبت‌به مستمندان و عنايت به ناتوانان و محتاجان بكاري؛ و بدين‌وسيله آنها را مُزكّي گرداني؛ كه نفوس نمو كنند و به درجات اعلي نائل شوند. با اين عمل، بندگان از رذايل اخلاقي دور مي‌شوند؛ تخم سخاوت و نوع‌دوستي در دل آنها كاشته مي‌شود و مفاسد و آلودگي‌هايي كه در جامعه به‌سبب فقر و محروميتِ گروهي از جامعه به‌وجود مي‌آيد، با انجام اين فريضة الهي برچيده مي‌گردد (خسرواني، 1390، ج4، ص 125).
در ادامه، خداوند متعال سفارش مي‌كند كه چون مردم زكات مالشان را مي‌پردازند، برايشان دعا شود و به ايشان درود فرستاده شود. مردم با پرداخت زكات، وظيفة واجب خود را انجام مي‌دهند. درواقع، بر اساس آين آيه، حتي در برابر انجام دادن وظايف واجب نيز بايد از مردم تشكر و قدرداني كرد و به‌ويژه از طريق معنوي و رواني آنان را تشويق نمود (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج 8، ص 118) تا زمينه براي انجام اعمال نيك و دوري از انحراف فراهم گردد.
بنابراين، تشويق، چنانچه بجا و با رعايت شرايط آن صورت گيرد، حس رقابت را تحريك مي‌كند و قواي خفته را بيدار، سستي و يأس را مرتفع، و انگيزه و علاقه به كار و تلاش را تقويت مي‌نمايد.
4ـ1ـ3. نقش تنبيه در جلوگيري از انحراف
يكي ديگر از روش‌هاي تعليم و تربيت كه در پيشگيري از انحراف‌هاي اجتماعي مؤثر است، تنبيه سازنده است. تنبيه درست و طبق آداب، روشي است مناسب براي بيدار كردن و هشيار ساختن و ادب كردن آدمي و جدا نمودن او از بدي و كجي. اين روش، يكي از كارآمدترين روش‌ها براي نجات انسان‌ها از افتادن در وادي هلاكت، و ماية حيات‌بخشي و تنظيم روابط و رفتارهاي افراد جامعه با يكديگر است؛ چنان‌كه خداوند متعال فرموده است: «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون (بقره: 179)؛ قصاص، براي حفظ حيات شماست؛ اي خردمندان! تا از قتل يكديگر بپرهيزيد».
طبق اين آيه، قصاص به‌عنوان يك تنبيه، ضامن حيات جامعه است؛ زيرا اگر اين حكم وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنيت مي‌كردند، به انواع جرايم، قتل و جنايات ـ‌كه همگي از مصاديق انحراف‌اندـ مبتلا مي‌شدند و جان مردم بي‌گناه را به‌خطر مي‌انداختند (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج 1، ص 606)؛ ولي قصاص به‌عنوان يك اهرم و نيروي بازدارنده، روش تنبيهي براي پيشگيري از اين انحراف‌هاست.
نكتة قابل توجه اينجاست كه وقتي صحبت از تنبيه مي‌شود، غالباً به موضوعات تنبيهات بدني مي‌انديشند؛ ولي راه‌هاي مؤثر ديگري براي تنبيه وجود دارد كه بيشترين بازدهي تربيتي و كمترين اثرات منفي را دارد. بنابراين، تنبيه و مجازات درست و طبق ضوابط، تأثير بسزايي در اصلاح فرد و جامعه، و همين‌طور در پيشگيري از خطاهاي بزرگ و فسادهاي جبران‌ناپذير دارد.
4ـ2. برقراري و اجراي عدالت اجتماعي در پيشگيري از انحراف
يكي از راه‌هاي نظارت و كنترل اجتماعي، برقراري عدالت اجتماعي است كه در قرآن نيز بدان تصريح شده است. عدالت اجتماعي، از جمله مهم‌ترين و حساس‌ترين و فراگيرترين مصاديق و جلوه‌هاي قانون عام عدل و داد اسلامي است. اين واژه در عرف عام، به‌معناي رعايت حقوق ديگران است؛ ولي گاهي توسعه‌اي در مفهوم آن داده مي‌شود و به‌معناي «هر چيزي را به جاي خود نهادن يا هر كاري را به وجه شايسته انجام دادن» به‌كار مي‌رود (مصباح، 1385، ص 162).
عدالت مفهوم وسيعي دارد؛ زيرا حقيقت عدالت، به‌كار بردن هر چيزي در جاي مناسب خود و به جاي خود نهادن است (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج4، ص 302). عدالت اجتماعي، اصطلاحي است كه به تحقق عدالت در اجتماع مربوط مي‌شود؛ بدين ترتيب كه در اجتماع، هر چيزي در جاي خود قرار گيرد و مقام‌ها، موقعيت‌ها و... به‌گونه‌اي صحيح توزيع شود. درنهايت، عدالت اجتماعي يعني استقرار عدل در جامعه؛ از بين رفتن هرگونه تبعيض؛ و اعطاي حقوق و مطالبات منطقي هر شخص به‌تناسب صلاحيت، شايستگي و نيازمندي‌هاي واقعي، فطري و اجتماعي افراد (اسماعيل‌پرور، 1382، ص 97).
ارزش و بزرگي عدالت در سطح اجتماعي از منظر قرآن، به‌حدي است كه به‌صورت اصلي بنيادين و بدل‌ناپذير مطرح مي‌شود و خداوند به‌طور قاطع به آن فرمان مي‌دهد و آن را واجب مي‌كند. علاوه‌برآن، كمتر مسئله‌اي است كه در اسلام به‌اندازة عدل و عدالت و ميانه‌روي از اهميت برخوردار باشد؛ چراكه پاية نظام اجتماع و صلاح فرد، بر آن استوار است و در هيچ موردي، افراط و تفريط را تجويز نكرده، كه ستم و تجاوز از حد است (حسيني همداني، 1404ق، ج9، ص 527). بنابراين، خداوند متعال عدالت اجتماعي را به‌عنوان يك اصل ضروري و خدشه‌ناپذير مطرح مي‌كند و مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ ينْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْي يعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏ (نحل: 90)؛ همانا خدا خلق را به عدل و احسان، و بذل و عطاي خويشاوندان امر مي‌كند؛ و از افعال زشت و منكر و ظلم نهي مي‌نمايد؛ و به شما از روي مهرباني پند مي‌دهد كه موعظة خدا را بپذيريد».
ظاهر سياق آيه نشان مي‌دهد كه منظور از عدالت، عدالت اجتماعي است؛ به اين معنا كه با هر يك از افراد اجتماع به‌گونه‌اي كه مستحق آن است، رفتار شود و در جايي قرار داده شود كه سزاوار آن است. اين يك ويژگي اجتماعي است كه شامل تمام مكلفين مي‌شود و خداي سبحان همة افراد جامعه را به برپايي عدالت فرمان مي‌دهد؛ و لازمة چنين امري آن است كه به تمام افراد تعلق گرفته باشد. بنابراين، هم جامعه مأمور به اجراي اين حكم است و هم حكومت عهده‌دار ادارة آن (طباطبايي، 1358، ج12، ص 332)؛ چراكه عدالت موجب استواري مردم، پاكي از ستم‌ها و گناهان، و ماية سرافرازي اسلام است. درحقيقت، ريشة اصلي خوشبختي انسان يا يك جامعة انسانيِ بدون انحراف، در اجراي عدالت اجتماعي است؛ چراكه عدالت اجتماعي، در اعمال، اخلاق و حتي در افكار و عقايد مردم تأثير دارد. اگر حقوق مردم محفوظ بوده، جامعه عادل و متعادل باشد و تبعيض، محروميت و مبغوضيت در مردم نباشد، عقايد و اخلاقِ پاك، صفاي قلب و اعمال خوب بيشتر مي‌شود. درنتيجه زمينه براي معاصي و انحراف رذيله و شيوع عقايد ناپاك كمتر مي‌گردد و بدين ترتيب، اجراي عدالت اجتماعي از انحراف‌ها جلوگيري مي‌كند (مطهري، 1387، ص 78). با اجراي عدالت اجتماعي است كه وحدت ميان مردم برقرار مي‌گردد و از اين طريق جلوي خيلي از انحراف‌ها گرفته مي‌شود؛ چراكه اگر بين افراد تبعيض و ناهمواري وجود نداشته باشد، دل‌ها به هم نزديك مي‌شود و در اين صورت است كه برخي افراد قرباني حسدها، كينه‌هاي ناشي از تبعيض و عدم اجراي عدالت نمي‌شوند.
4ـ3. ابعاد عدالت اجتماعي
قرآن كريم، نظر به بزرگي و كاركرد عدالت در جامعه و جلوگيري از انحراف، آن را در زمينه‌هاي مختلف، اعم از اقتصادي، سياسي، قضايي و... تعميم داده است. لزوم رعايت عدالت، حتي در شهود و تعداد زوجات، عدالت در رفتار، عدالت به‌هنگام داوري، و عدالت در تمام مراحل زندگي، بيانگر اهميت آن است. تحقق عدالت اجتماعي، به‌دليل شرايط متنوع و پيچيدة انساني، ابعاد گوناگوني دارد. در يك نظام عادلانة اجتماعي نيز مناسبات اقتصادي و شيوه‌هاي توزيع منابع و امكانات عمومي بر پاية عدل، و روابط سياسي و توزيع قدرت و تعيين مناصب، عادلانه سامان مي‌يابد. در اين نظام، قدرتمندان جرئت تجاوز به حقوق محرومان و مستضعفان را ندارند و افراد ضعيف و ناتوان نيز از كسب حقوق خود و بهره‌مند شدن از حمايت‌هاي دستگاه قضايي نااميد نمي‌شوند. در اين نظام، حق براي همگان شناخته شده و در عمل مورد احترام است؛ و ظلم، تبعيض و بي‌عدالتي در هر شكل و گستره‌اي، منفور و متروك است. احكام و حدود الهي براي همگان يكسان اجرا مي‌شود و زمينه‌هاي رشد و تكامل براي تمام مردم به‌شكل مساوي فراهم مي‌گردد. در نظام عادلانه، امتيازات ويژه، پاداش‌هاي اختصاصي، رانت‌خواري، زدوبندهاي سياسي و اقتصادي، ثروت‌هاي بادآورده و درآمدهاي كلان يك‌شبه، معنا ندارد (پرور، 1382، ص 102).
بنابراين در جامعه‌اي كه عدالت برقرار است، تبعيض و بي‌عدالتي برچيده مي‌شود و درنتيجه زمينه‌هاي انحراف و فساد نيز از بين مي‌روند. در اين مجال، به بيان مختصري در زمينة پاره‌اي از ابعاد عدالت اجتماعي در اسلام پرداخته شده است. باشد كه از اين رهگذر، معنا و مفهوم عدالت در ابعاد مختلف آن، به‌خوبي تبيين گردد.
4ـ3ـ1. عدالت قضايي
از ديگر ابعاد عدالت اجتماعي، كه در پيشگيري از انحراف‌ها نقش مؤثري دارد، عدالت قضايي است. عدالت قضايي پيش از هر چيزي، يك پيام قرآني است. خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «و..َ إِذا حَكَمْتُمْ بَينَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ... (نساء: 58)؛ و چون حاكم در بين مردم شويد، به عدالت داوري كنيد».
اين آيه به دستور مهمي اشاره كرده و آن، مسئلة عدالت قضايي است. درواقع، خداوند متعال فرمان داده است كه وقتي ميان مردم قضاوت مي‌كنيد، از روي عدالت حكم كنيد. اين يك قانون كلي و عمومي است و هر نوع داوري، چه در امور بزرگ و چه در امور كوچك را شامل مي‌شود و زيربناي يك جامعة انساني است؛ و هيچ جامعه‌اي، خواه مادي يا الهي، بدون اجراي اين اصل سامان نمي‌يابد؛ چراكه در اجتماعات، هميشه برخوردها، تضادها و اصطكاك منافع وجود دارد كه بايد با قضاوت عادلانه حل‌وفصل شوند تا هرگونه تبعيض و امتياز نابجا و ظلم و ستم، از جامعه برچيده شود. درواقع، كليد خوشبختي افراد و جامعه، بر سر كار بودن افراد لايق و رفتار عادلانه است (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج3، ص 430). در اين صورت است كه عدالت قضايي ثمرات خوبي را در جامعه، همچون اصلاح نهادها و ايجاد امنيت در ابعاد گوناگون، برجاي مي‌نهد (جاويدي، 1385، ص 662).
رفع فساد از جامعه و پيشگيري از انحراف‌ها و ايجاد امنيت توسط دستگاه قضايي، از طريق اِعمال قوانين بر منحرفين صورت مي‌گيرد. اين مسئله به‌قدري مهم است كه قرآن كريم نيز بدان تصريح مي‌كند و مي‌فرمايد: «إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يقَتَّلُوا أَوْ يصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ينْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ... (مائده: 33)؛ سزاي كساني كه با (دوستداران) خدا و پيامبر او مي‌جنگند و در زمين به فساد مي‌كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند...».
شدت عمل فوق‌العاده‌اي كه اسلام در مورد محاربان به‌خرج داده است، براي حفظ خون‌هاي بي‌گناهان و جلوگيري از انحراف‌هايي از قبيل حملات و تجاوزهاي افراد قلدر و زورمند و جاني و چاقوكش و آدم‌كش به جان، مال و نواميس مردم بي‌گناه است. اين شدت عمل قوي، براي پيشگيري از غوطه‌ور شدن در منجلاب فساد و انحراف‌هايي بيشتر، صورت مي‌گيرد؛ و درواقع، در اين صورت است كه عدالت قضايي اجرا مي‌شود و هر ذي‌حقي به حق خويش مي‌رسد (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج 4، ص 361).
4ـ3ـ2. عدالت اقتصادي
از ديگر ابعاد عدالت اجتماعي، كه نقش مؤثري در پيشگيري از انحراف‌ها دارد، عدالت اقتصادي است. براي تحقق عدالت و جلوگيري از انحراف در حوزة اقتصاد، بايد شرايطي پديد آيد كه حقوق مادي افراد جامعه به‌نحو مناسب و منطقي در اختيارشان قرار گيرد و زمينه‌هاي كار و توليد و تأمين نيازمندي‌هاي اوليه، براي همگان فراهم باشد (پرور، 1382، ص 115). اين مسئله به‌قدري مهم است كه قرآن كريم به آن تصريح مي‌كند و مي‌فرمايد: «...لا يكُونَ دُولَةً بَينَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ (حشر: 7)؛. ..غنايم، دست‌به‌دست ميان توانگران شما نگردد».
اين آيه، يك اصل اساسي را در اقتصاد اسلامي بازگو مي‌كند و آن اينكه جهت‌گيري اقتصادي اسلامي چنين است كه در عين احترام به «مالكيت خصوصي»، برنامه را طوري تنظيم كرده است كه اموال و ثروت‌ها، متمركز در دست گروهي محدود نشود كه پيوسته در ميان آنها دست‌به‌دست بگردد. البته اين به آن معنا نيست كه قوانيني را وضع كنند و ثروت‌ها را از گروهي بگيرند و به گروه ديگري بدهد؛ بلكه منظور اين است كه اگر مقررات اسلامي در زمينة تحصيل ثروت، همچنين اخذ ماليات‌هايي همچون خمس، زكات، خراج و...، و احكام بيت‌المال و انفال درست پياده شوند، خودبه‌خود چنين نتيجه خواهد داد كه در عين احترام به تلاش‌هاي فردي، مصالح جمع تأمين خواهد شد و از دوقطبي شدن جامعه (اقليتي ثروتمند و اكثريتي فقير) جلوگيري مي‌شود (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج23، ص 507)؛ چراكه براي مثال، پرداخت زكات، فرد پرداخت‌كننده را از رذايل اخلاقي، دنيادوستي، بخل و امساك پاك مي‌كند و نهال نوع‌دوستي و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مي‌دهد. از اين گذشته، مفاسد و آلودگي‌هايي كه در جامعه به‌سبب فقر و فاصلة طبقاتي به‌وجود مي‌آيد، با انجام چنين فريضه‌اي برچيده مي‌شود و صحنة اجتماع از اين آلودگي‌ها پاك مي‌گردد و از اين طريق، توزيع درآمدها به‌نحو صحيحي شكل مي‌گيرد (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج8، ص 118).
بنابراين، اگر جهت‌گيري سياست‌ها، برنامه‌ها و عملكردهاي كلان اقتصادي در راستاي حمايت از محرومان باشد و اختلاف درآمد و شكاف طبقاتي كاهش يابد و تعديل ثروت صورت گيرد، جامعه نه‌تنها به عدالت اقتصادي نزديك‌تر مي‌گردد، بلكه جلوي انحراف‌ها نيز تا حدودي گرفته مي‌شود؛ چراكه فقر منشأ بسياري از بدبختي‌ها، جرم‌ها و تبهكاري‌هاي بشر است كه بايد با عدالت اقتصادي ريشه‌كن شوند (پرور، 1382، ص 240).
4ـ3ـ3. عدالت فرهنگي
از ديگر ابعاد اجتماعي در پيشگيري از انحراف‌ها، عدالت فرهنگي است. تحقق عدالت در حوزة فرهنگ، از ظرافت و حساسيت بيشتري برخوردار است. عدالت فرهنگي به‌معناي توجه به نيازهاي علمي، آموزشي، پژوهشي، هنري و اطلاعاتي طبقه‌ها و نواحي گوناگون جامعه، و توزيع صحيح و منطقي توانمندي‌هاي موجود به‌تناسب اين نيازهاست. بر اين اساس، كمبود سازمان‌ها، امكانات و فعاليت‌هاي فرهنگي در يك منطقه نسبت‌به ديگر مناطق كشور، ناهمگوني برنامه‌هاي آموزشي و فرهنگي براي اقشار مختلف و وابستگي فرهنگي، نمونه‌هايي از بي‌عدالتي فرهنگي محسوب مي‌شوند و گسترش جهل و خرافه نيز مصداق روشن ظلم فرهنگي است. نكتة مهم ديگري كه در چهارچوب عدالت فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرد، رعايت شأن و مقام والاي تك‌تك انسان‌هاست؛ زيرا از نظر اسلام، احترام و تكريم انسان، به‌عنوان برترين مخلوق الهي، ضروري است؛ پس مسئولان جامعه به‌هيچ‌وجه حق ندارند رفتارهاي تحقيرآميز از خود نشان دهند و در فكر فريب مردم باشند (پرور، 1382، ص 128) و به ديگران هم نبايد اجازة استخفاف و فريب عقول مردم را بدهند. در همين راستا، خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد: «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقين (زخرف: 54)؛ و به اين تبليغات دروغ و باطل، قومش را ذليل و زبون داشت تا همه مطيع فرمان وي شدند؛ كه آنها مردمي فاسق و نابكار بودند».
نكتة مهمي كه از اين آيه برداشت مي‌شود، اين است كه اصولاً راه و رسم همة حكومت‌هاي جبار و فاسد اين است كه براي ادامة خودكامگي بايد مردم را در سطح پاييني از فكر و انديشه نگه دارند و با انواع وسايل، آنها را تحميق كنند و در يك حال بي‌خبري از واقعيت‌ها فروبرند و ارزش‌هاي دروغين را جانشين ارزش‌هاي راستين كنند؛ چراكه بيدار شدن ملت‌ها و آگاهي و رشد فكري آنها، بزرگ‌ترين دشمن حكومت‌هاي خودكامه است. اين شيوة فرعوني، يعني استخفاف عقول، با شدت هرچه تمام‌تر در عصر و زمان ما بر همة جوامع فاسد حاكم است. اگر فرعون براي نيل به اين هدف، وسايل محدودي در اختيار داشت، طاغوتيان امروز با استفاده از وسايل ارتباط جمعي همچون مطبوعات، فرستنده‌هاي راديو تلويزيوني و انواع فيلم‌ها و حتي ورزش در شكل انحرافي و ابداع انواع مدهاي مسخره، به استخفاف عقول ملت‌ها و دزديدن فرهنگ آنها مي‌پردازند تا افراد جامعه در بي‌خبري كامل فرو روند و از آنها اطاعت كنند؛ و نتيجه چنين اطاعتي، فراهم كردن اسباب گمراهي به‌دست خويشتن است. به همين دليل، دانشمندان و متعهدان ديني كه خط فكري و مكتبي انبيا عليهم السلام را تداوم مي‌بخشند، وظيفة سنگيني در مبارزه با برنامة استخفاف عقول ـ‌كه نوعي فريب مردم و گرفتن فرهنگ آنان است‌ـ بر عهده دارند و از مهم‌ترين وظايف آنهاست (مكارم شيرازي و ديگران، 1380، ج21، ص 88).
بنابراين، مسئولين وظيفه دارند با ايجاد سازمان‌ها و ارائة امكانات و فعاليت‌هاي فرهنگي و نيز توجه به نيازهاي علمي، آموزشي و پژوهشي مناسب و توزيع صحيح و منطقي اين امكانات در مناطق مختلف كشور، از ناهمگوني‌هاي برنامه‌هاي آموزشي و فرهنگي و نيز ترويج علوم و فنوني كه هيچ فايده‌اي جز سرگرمي يا رواج فرهنگ بيگانه و استخاف عقول و فريب مردم ندارد، جلوگيري كنند؛ چون مضرات فرهنگي، متوجه مردم و جامعه است و به‌مرور زمان باعث بروز انحراف‌ها در جامعه مي‌گردد و به اهداف و آرمان‌هاي والاي انساني ضرر وارد مي‌كنند؛ چراكه نابودي فرهنگ در جامعه، موجب نابودي و انحطاط جامعه است.
4ـ3ـ4. عدالت سياسي
عدالت سياسي، يكي از مهم‌ترين ابعاد عدالت اجتماعي است؛ زيرا تحقق عدالت در حوزة سياست، زمينه‌ساز حاكميت عدل و داد و جلوگيري از انحراف در ديگر ابعاد نظام اجتماعي و جامعه خواهد شد. براي ايجاد عدالت سياسي در يك نظام اجتماعي، گام‌هاي متفاوتي وجود دارد كه مهم‌ترين آنها با توجه به ديدگاه اسلام، قرآن و بيانات ائمة اطهار عليهم السلام موارد ذيل است:
1. اصلاح نظام مديريتي؛
2. تنظيم طرح‌ها و برنامه‌هاي كشور بر اساس راهبرد بنيادين عدالت خواهي.
در اين مجال به توضيح مختصري دربارة اين دو گام مهم پرداخته شده است:
نخستين گام در راه ايجاد عدالت سياسي در جامعه، اصلاح نظام مديريتي و گماردن انسان‌هاي شايسته در مناصب كليدي است؛ يعني همان اصل شايسته‌سالاري. شايسته‌سالاري در انتصاب افراد به منصب‌هاي مهم اجتماعي و سياسي، از ملاك‌هاي عدالت‌خواهي و دادگري است. در رهنمودهاي اخلاقي اسلام نيز به مسئولان امور اجتماعي سفارش شده است كه اگر فردي را از خود شايسته‌تر ديدند، در صورت امكان، منصب خود را به او واگذار كنند. شايسته‌سالاري شاخصي است كه براي ارزيابي ميزان تحقق عدالت در حوزة سياست و نظام مديريتي جامعه به‌كار مي‌رود. بر اين اساس، هرچه ضوابط احراز مسئوليت‌هاي اجتماعي و شيوه‌هاي گزينش افراد براي مناصب كليدي بهينه‌تر شود، اجراي عدالت سياسي و جلوگيري از انحراف، قطعي‌تر است (پرور، 1382، ص 140)
در قرآن كريم به اين مسئله توجه خاصي شده است؛ آن‌گاه كه حضرت موسي عليه السلام فرعون را به كناره‌گيري از حكومت و سپردن امور مردم به خودش فرامي‌خواند: «أَنْ أَدُّوا إِلَي عِبادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمين‏ (دخان: 18)؛ او گفت اي فرعونيان! امر بندگان خدا را به من واگذاريد كه من براي شما به‌يقين رسول امين پروردگارم».
در جاي ديگري خداوند متعال مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَينَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً (نساء: 58)؛ خدا به شما امر مي‌كند كه البته امانات را به صاحبانشان بازگردانيد و چون ميان مردم حكم كنيد، به‌عدالت داوري كنيد. همانا خداوند شما را پند نيكو مي‌دهد. خداوند شنوا و به هر چيز آگاه و بصير است».
اين آية شريفه، دو فقره است: يكي دستور به اداي امانات به صاحبانش؛ و ديگري به‌عدالت حكم كردن؛ و امانت را به حكومت تفسير مي‌كند. در اين آيه، پنج مفهوم وجود دارد: ا. حكومت، امانت است؛ 2. حكومت از آن مردم است؛ 3. امانت از سوي مردم به امانت‌داران داده مي‌شود؛ 4. امامت را مردم بايد به اهلش بدهند و نمي‌توان آن را به هر كسي سپرد؛ 5. با توجه به اين مفاهيم، شايسته‌سالاري در اين آيه نمود پيدا مي‌كند و افراد مملكتي بايد صلاحيت و شايستگي ذاتي داشته باشند؛ بعد انتخاب شوند و شيوة حكومت بايد بر اساس عدالت باشد (طباطبايي، 1358، ج4، ص 603).
براي تحقق عدالت سياسي در كشور، علاوه‌بر اصلاح نظام مديريتي در جامعه، بايد عدالت‌خواهي به‌عنوان سياست كلي و راهبرد بنيادين، زيربناي تنظيم طرح‌ها و برنامه‌هاي توسعة كشور قرار گيرد. ازاين‌رو، آموزه‌هاي اسلامي نيز از مسئولان جامعه مي‌خواهد كه عدل و داد را سرلوحة تمام فعاليت‌ها و برنامه‌هاي خود قرار دهند (پرور، 1382، ص 104).
افرادي كه شاخصة عدالت سياسي را در برنامه‌هاي خود دارند، حلال و حرام خدا را مي‌شناسند؛ در اجراي حق كوشايند؛ از گرفتن رشوه، رفتار بد، خشونت و زير پا گذاشتن قانون، مبرّا و منزه‌اند؛ و ضوابط اخلاقي، ديني و حكومتي را بر روابط مقدم مي‌دارند. چنين روش و اخلاقي در ميان كارگزاران، به اصلاح امت مي‌انجامد. در اين صورت است كه هيچ فردي در اجتماع به خود جرئت تخلف نخواهد داد و اگر فردي از روي ناداني منحرف شود، با كسب آگاهي از سوي نظام، از راه انحراف برخواهد گشت و در جادة مستقيم عدل قرار خواهد گرفت؛ و كسي كه از روي عمد مرتكب خلاف شود، پيش از آنكه محكوم قانون قرار گيرد، محكوم جو اجتماع قرار خواهد گرفت. زماني كه مردم زمامداران را صالح و خدمتگزار ببيند، در انديشه و عمل از نظام حمايت خواهند كرد. درحقيقت، كارگزاران با رفتار، گفتار و نوع برخورد، فرهنگ نظام را تبليغ مي‌كنند و ارائه‌دهندة انديشه و عمل نظام به جامعه‌اند و به مردم مي‌نمايانند كه چگونه باشند (امين‌زاده، 1376، ص 275). درواقع، زمامداران اگر صالح، باتقوا و عادل باشند، به ترويج مسائل انساني خواهند پرداخت و زمينة رشد استعدادها و به‌فعليت رساندن قواي معنوي و انساني را فراهم خواهند آورد. درنتيجه، جامعه به صلاح و بندگي خدا خواهد بود. بنابراين، اگر مردم مسئولين سياسي مملكت را صالح و عادل يافتند، گرايش آنها به كارهاي شايسته زياد خواهد شد و به‌تقليد از مسئولين، با آگاهي كامل به راه صواب قدم خواهند گذاشت؛ و اگر مسئولين فاسد باشند، اشاعة فساد در جامعه حتمي است (امين‌زاده، 1376، ص 272).
بنابراين، در صورتي جامعه از بدي‌ها پيراسته مي‌شود كه مسئولين از انسانيت پاسداري كنند. براي تحقق بخشيدن به انسانيت و عدالت، بايد هرگونه فساد را در جامعه از بين برد؛ مفسد را تنبيه كرد؛ عامل فساد را ريشه‌كن ساخت و مراكز تفريحي، پارك‌ها و خيابان‌ها را از لوث عياشان پاك كرد. درواقع، وظيفة حكومت است كه افرادي را در مراكز مختلف بگمارد تا كساني را كه بخواهند از عرف، قانون و موازين اسلامي تجاوز كنند، نصيحت نمايند و در صورت بي‌اعتنايي، آنها را دستگير و به مراكز رسيدگي به امور متخلفان تحويل دهند (امين‌زاده، 1376، ص 266).
از طرفي، حكومت در اجراي عدالت سياسي براي جلوگيري از انحراف، نقش اساسي دارد؛ بدين ترتيب كه هر جامعه‌اي براي رسيدن به تكامل و پيشرفت، به وجود احكام و مقررات اجتماعي و حقوقي نياز دارد. حال براي اينكه اين احكام و قوانين بر اساس عدالت باشد و به‌درستي اجرا گردد و جامعه به‌سوي هدف والاي خود ـ‌كه همان تكامل و پيشرفت در جهت اجراي عدالت است‌ـ حركت كند، به وجود حكومت نياز دارد تا آن را اداره نمايد و به سرمنزل مقصود برساند. صرف وضع قوانين و آوردن آنها بر روي كاغذ، دردي را دوا نمي‌كند. در طول تاريخ بشري، همواره كساني بوده‌اند كه يا حقوق خود را نمي‌شناختند يا با ديگران دربارة حدود و مرزهاي حقوق خود اختلاف‌نظر داشتند يا با علم به حقوق خود، در مقام تعدي به حقوق ديگران برمي‌آمدند و به هر تقدير، جامعه را دستخوش بي‌عدالتي و هرج‌ومرج مي‌كردند. چنين كساني اكنون نيز در جامعه وجود دارند و در آينده هم خواهند بود. ازاين‌رو، براي آنكه نظام جامعه دچار اختلال نشود و شيرازة امور از هم نگسلد و همه‌چيز در خط عدالت قرار گيرد، به‌ناچار بايد دستگاهي وجود داشته باشد كه با قدرت و شوكت خود، ضامن اجراي قوانين شود و از ايجاد تخلف در جامعه جلوگيري به‌عمل آورد (مصباح، 1377، ص 191)
در اينجا بيان اين نكته ضروري است كه اقتدار حكومت و نظارت رسمي، از عوامل مهم پيشگيري است؛ زيرا اگر حكومت، ابزارها و سازمان‌هاي رسمي كنترل در برابر قانون‌گريزان و اخلالگران در نظم اجتماعي و امنيت اخلاقي و اقتصادي را نداشته و از اقتدار كافي برخوردار نباشند و با ضعف و ناتواني يا ترديد و ابهام با آنها مواجه شوند، هم منزلت و كارايي قوانين پايين مي‌آيد و هم جرئت مجرمان در ارتكاب جرم افزايش مي‌يابد. بنابراين، براي مقابله با هر نوع كج‌روي و پيشگيري از آن، حضور قدرتمندانه و قانونمند حكومت، به‌ويژه سازمان‌هاي كنترلي، از اهميت و ضرورت ويژه‌اي در جامعه برخوردار است.
نتيجه
انحراف‌هاي اجتماعي، انواع گوناگوني دارند و عوامل مختلفي چون عوامل فردي، اجتماعي، اقتصادي و... موجب به‌وجود آمدن اين انحراف‌ها مي‌شوند؛ ولي همان‌طوركه هر زهري، پادزهري و هر دردي درماني دارد، هر انحرافي نيز راه علاجي دارد و افراد مي‌توانند با به‌كار بستن راهكارهاي قرآني، خود را از سقوط به درة هولناك اين انحراف‌ها نجات دهند يا اگر به آن دچار شدند، از آن رهايي يابند؛ ولي عدم شناخت علل انحراف و راهكارهاي قرآني در برابر آن، سبب سقوط از والاترين جايگاه «فضلتكم علي العالمين» به پايين‌ترين مرتبة «مغضوب عليهم» مي‌شود.
مصداق بارز اين راهكارها، از جمله تقويت باورهاي ديني، نقش عقل، وجدان، عواطف و احساسات، تعليم و تربيت، الگوها، عبرت گرفتن، تنبيه، و نيز برپايي عدالت اجتماعي، قضايي، اقتصادي، فرهنگي و... براي ياري مردم، و بسياري از اصول و مباني اسلامي را خداوند متعال با الفاظ و بيانات شيوا به‌زبان مبارك پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه و آله براي انسان‌ها نازل كرده است تا در صورت استفادة صحيح در شيوة اِعمال آنها، بتوان نقش عمده‌اي در پيشگيري، كاهش يا از بين بردن منكرات ايفا كرد.
منابع
ابن‌منظور، لسان العرب، چ سوم، قم، ادب و حوزه، 1405ق.
ابهري، مجيد، علل و عوامل بروز آسيب‌هاي اجتماعي و راهكارهاي مقابله با آن، تهران، پشوتن، 1373.
اسماعيل يزدي، عباس، فرهنگ تربيت، تهران، دليل ما، 1381.
امين‌زاده، محمدرضا، فرهنگ تعليم و تربيت انساني، قم، در راه حق، 1376.
پرور، اسماعيل، گلبانگ عدالت، قم، دفتر تبليغات اسلامي،‌1382.
جاويدي، مجتبي، قاموس عدالت، چ دوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1385.
جر، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمة حميد طبيبيان، تهران، اميركبير، 1387.
جوادي آملي، عبدالله، حكمت عبادات، چ پنجم، قم، اسرا، 1381.
حسيني شاه‌عبدالعظيمي، حسين‌بن‌احمد، تفسير اثنا عشري، تهران، ميقات، 1363.
حسيني همداني، محمدحسين، انوار درخشان، تهران، لطفي، 1404ق.
خسروان، علي‌رضا، تفسير خسروي، تهران، انتشارات اسلامي، 1390.
دلشاد تهراني، مصطفي، سيري در تربيت اسلامي، چ دهم، تهران، دريا، 1382.
راغب اصفهاني، حسين‌بن محمد، مفردات في الفاظ القرآن، چ دوم، تهران، مرتضوي، 1376.
سادات، محمدعلي، اخلاق اسلامي، چ بيستم، تهران، سمت، 1377.
ساروخاني، باقر، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، تهران، كيهان، 1367.
طباطبايي، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، چ بيست‌وهشتم، قم، انتشارات اسلامي، 1358.
ـــــ ، تفسير الميزان، ترجمة سيدمحمدباقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين، 1374.
طبرسي، فضل‌بن‌حسين، تفسير مجمع البيان، ترجمة گروه مترجمان، تهران، فراهاني، 1385.
قرشي، علي‌اكبر، تفسير احسن الحديث، چ سوم، تهران، بنياد بعثت، 1377.
ـــــ ، قاموس، چ ششم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371.
مصباح،‌ محمدتقي، آموزش عقايد، چ بيست‌ويكم، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1385.
ـــــ ، اخلاق در قرآن، چ هفتم، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره 1380.
ـــــ ، حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره 1377.
مطهري، مرتضي، بيست گفتار، چ بيست‌ونهم، تهران، صدرا، 1387.
معين، محمد، فرهنگ معين، چ چهارم، تهران، ساقي، 1388.
مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، چ بيست‌وششم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380.